تبليغاتX
دلباخته اشكاتم

دلباخته اشكاتم

بيچاره من که بعد تو اواره ميشم


عيد قربان؛ آزمون بندگي
** آغازي بر يک پايان
عيد قربان، تنهاروزي از بي شماري ايام نيست تا در تعيّن يک نامْ معنا، در قاموس واژه هاي يک قومْ توضيح، و در فرهنگ يک آيينْ تفسير شود. اين روزْ روايت اوج مند زيباترين حکايت عشق آسمانيِ يک انسان الهي است. اين روز، فرجامِ نيک يک مناسکْ و آغاز يک راه است؛ پايان رنج هاي سفر، اشک هاي شوق، تن پوش هاي برابري، درس هاي برادري، بارقه هاي رحمت، لحظه هاي خاکْ ساري، هنگامه هاي برائت، و آغاز راهي است براي حفظ همه اين ره يافت ها، فصلي براي همه اين شکفتن ها و ترنّمي براي آفريده شدن دوباره. عيد قربان، عيد بشارت هاي الهي و روزي براي باز يافتن خودِ گم شده انسان است.

** عيد در فرهنگ ديني
واژه «عيد» تنها يک بار در قرآن آمده و به معناي روزي است که نعمت هاي آسماني بر مؤمنان فرود مي آيد. در فرهنگ اسلام نيز از روزي که انسان در آن گناه و معصيتي مرتکب نشود، به عيد تعبير کرده اند. اعياد اسلامي هم چون فطر، مبعث، غدير و قربان، افزون بر اين که خاطره رخ داد مهمي را در يادها زنده مي کنند و بزرگ داشت، درس آموزي و تبليغ آن روي داد را يادآور مي شوند، روزهاي ويژه رحمت و لطف خداوندي نيز به شمار مي آيند. در اين عيدها، عطايا و نعمت هاي الهي، در سريرهايي از نور بر بندگان فرود مي آيند و دريچه هاي بخشش و آمرزش پروردگار، به مِهر بر مردمان گشوده مي گردد. از اين رو، آنان که لحظه هاي ناب را قدر مي شناسند، در اين روزها با عطر نياز و راز، غبار غفلت را از دل هاي آلوده شان مي زدايند و دل را از زنگار گناه، پاک مي سازند.

** عيد قربان، عرصه جهاد اکبر
واژه «عيد» به معناي رجوع و برگشتن است و «قربان» به معناي قرباني يا هر آن چه با آن بر پروردگار، تقرب جويند. از اين رو، مي توان عيد قربان را به معناي بازگشت انسان به مقام تقرّب الهي دانست. اين مقام در سايه مبارزه با هواهاي نفساني و در پرتو تهذيب، خودسازي و بهره وري از فرصت هاي ناب به دست مي آيد. زايران خانه خدا که پس از تحمّل مرارت هاي بسيار و پرهيز از آلايش هاي دنيوي، اينک به منزل گاه آخر رسيده اند، و نيز مردماني که اين روز را از روزهاي ويژه الهي مي دانند، عيد قربان را جشن مي گيرند. در اين روز، مردمان مسلمان، با بزرگ داشت خاطره ابراهيم و اسماعيل و با درس آموزي از ايثار تأثيرگذار آن دو بزرگ مرد يکتاپرستِ تاريخ، بار ديگر با نهيب بر انديشه هاي خويش، باورهاي خود را به ستيز با خودخواهي ها و منيّت ها مي فرستند، تا در پيکار اصلي با هواهاي نفساني ـ که به جهاد اکبر تعبير شده ـ پيروز ميدان باشند.

** پايان ماندگار
هر عمل، خُرد يا کلان، خوب يا ناروا، در فرجامِ خود به بار مي نشيند و نيکي و زشتي آن به درستي رخ مي نماياند. پايان عبادت ها نيز، رازها و رمزهايي برازندهْ در خود نهان دارند، و از اين روست که رمضان در منزل فطر، نماز با سلام، هفته با جمعه و حج با عيد قربان به شکوفه مي نشيند. قربان، عيد شادمانه اي است که چون حُسن ختامي زيبا، در پايان غزل معرفت حج آمده و به آن شکوهي بي کران بخشيده است. در عيد قربان، همه مرادها، مرارت ها، مداومت ها و مناسک ها، در فرجامي ماندگار معنا مي شود و در بارگاه بلند خداوندي به ثمره ثواب و قرب الهي پاداش مي يابد.

** عيد حسرت و شادي
عيد سعيد قربان، شادي و شور و شعف را با حُزن و حرمان و حسرت به هم آميخته است. آنان که با دست رفاقتِ توفيق، راهي حرم بوده اند و ميهمان مکّه و مدينه و مروه و منا، اينک به هنگام عيد قربان ـ که اندک اندک، آهنگ بازگشت نواخته مي شود ـ از سويي با مِهر و لبخند از حلاوت عبادتي مي گويند که به انجامش موفق بوده اند و از سويي ديگر، از اندوه انبوهي که آوار دلشان شده، و قصه سنگين فراقتي که غصه قلب هايشان. در آن سوي ديگر، مردماني که ساليان پيش، شيريني سفر به سرزمين عشق را در ذايقه هاي معنوي شان به خاطر سپرده اند، شهد شيرين آن خاطره ها را بار ديگر در دفتر ايّام مرور مي کنند. مردمي نيز که هنوز فرصت زيارت حج را نيافته اند، دستان خود را نردبان نيايش مي کنند و حسرت ديدار را با گل برگ هاي دعا، بهانه توفيق مي سازند. عيد قربان، يادمان همه اين حسرت ها و شادي هاست.

** عيد تقرّب
حج، تبلور تمام عيار تمامت اسلام و اسلام، آيين عبوديت و بندگي و بندگي، شيوه تقرّب با مبدأ هستي است؛ يعني حج، هنگامه حضور حق است و حالِ قرب عبد از اين رو، بايد که هر عمل عبادي، با نيّت نزديک شدن به پروردگار باشد و الا همه عبادت ها، صورت هايي بي معنا مي شود که جز رنج ريا، حاصلي به همراه ندارد. در تمامي مناسک و مراتب حج نيز از آغاز تا فرجام، اگرچه در قالب هاي گونه گون و در اشکال مختلفْ صورت مي پذيرد، ولي روحي منسجم و کليتي هم تافته دارد و زندگي و زايندگي آن، در پرتو همين روح منسجم ـ که همانا رسيدن به مقام تقرّب الهي است ـ رخ مي نمايد. اين امر در عيد قربان و با سنّت قرباني که به شکل نمادين ذبح حيوان نمايش داده مي شود، بيش تر تجلّي مي يابد؛ چرا که اين سنّت، يادگار و يادآور عمل انساني است که براي يافتن قرب الهي، در اوج تسليم و رضا، عزيزترين کس خويش را به قربان گاه ذبح فرستاد.

** آزمايش آشکار
پروردگار متعال در قرآن مجيد، زيباترين تصوير عشق الهي انسان را در داستان رضاي ابراهيم و تسليم اسماعيل، اين گونه ترسيم کرده است: «و وقتي با او به جايگاه «سعي» رسيد، گفت: اي پسرک من! من در خواب [چنين] مي بينم که تو را سر مي بُرم، پس ببين چه به نظرت مي آيد؟ گفت: اي پدر! آن چه را مأموري انجام ده! ان شاءالله مرا از شکيبايان خواهي يافت. پس وقتي هر دو تن در دادند [و هم ديگر را بدرود گفتند] و [پسر [را به پيشاني برخاک افکند، او را ندا داديم که اي ابراهيم! رؤياي [خود] را حقيقت بخشيدي، ما نيکوکاران را چنين پاداش مي دهيم. راستي که اين همان آزمايش آشکار بود».

** اندکي تأمل
امروز که در شادي عيد قربان قدم مي زنيم، لختي با خود بينديشيم که اگر آن روز، ابراهيم خليل، اسماعيل را ـ که همه هستي و نمادي از تعلق دنيايي اش بود ـ به قربان گاه برد، امروز، اسماعيل ما کيست؟ کدام تعلق، بر بال پرواز ما زنجير شده است؟ مال؟ مقام؟ موقعيت؟ جواني؟ زيبايي؟ يا... بايد که هر چه بهانه ماندن است، هر که ما را به دنيا گره زده، هر چه بر چشمان دلمان بسته اند تا خدا را نبينيم، و هر غبار غفلتي که بر قلبمان نشسته و فطرت پاکمان را سياه اندود کرده است، همه و همه را چون گوسفندي قرباني، به مذبح ببريم و شاه رگ دل بستگي هايمان را با تيغ پيکار با نفس قطع کنيم:

بگذر از فرزند و جان و مال خويش تا خليل اللّه ِ دورانت کنند
سَر بِنه بر کف، برو در کوي دوست تا چو اسماعيل، قربانت کنند

** دوستيِ خدا گوارايت باد
صحرايي تفته، ريگ زاري خشک و بي آب و علف، لحظه هايي که به کندي مي تپيد و پدري که با پروردگارش ميثاق و پيماني داشت. براي پدر سخت است اگر خاري به پاي فرزند خَلد، ناگوار است اگر جان او را فسرده بيابد؛ پس بار خدايا! اين چه پيماني است که تو باپيامبرت بسته اي؟!

و ابراهيم با دستان پسر در دست، استوارگام مي پيمود. او مأمور بود که فرزند را با دستان خويش قرباني کند. پدر هرگز به چنين امري رضا نمي دهد، ولي ابراهيم که هم چون ديگر پدران نيست. نام مقدّسِ خداوند را بر زبان مي راند، خنجر بر حنجر اسماعيل مي نَهد و مي فشارد. خدايا! پس چرا اين کاردْ کارگر نمي افتد؟!... به ناگاه از دل آسمان، از پي برقي و رعدي، قوچي سپيد، پاي بر زمين مي نهد. بيا ابراهيم، اين گوسفند را قرباني کن. تو از اين آزمون سربلند بيرون آمدي؛ پس دوستي خدا گوارايت باد.

** قرباني کربلا
عيد قربان، حکايت آزمايش ابراهيم و اسماعيل و هاجر، و تاريخ عبوديت است. اين حکايت و اين آزمون، در طول تاريخ، همواره تکرار شده، اگرچه هيچ گاه بر آن شيوه و به آن گونه نبوده است. تکرار حيات بخش آن واقعه، در کربلا و در آزمايشي متفاوت تجلي يافت. در آن سرزمين، حضرت سيدالشهداء عليه السلام ابراهيم، زينبْ هاجر و فرزندان و ياران حسين عليه السلام اسماعيل اين واقعه بودند. اينان حماسه اين آزمون را پر شکوه تر از ابراهيم و اسماعيل و هاجر، بر پهنه ابديت رقم زدند؛ چرا که ابراهيمِ کربلا، نه تنها يک اسماعيل، که اسماعيل هايش را به مذبح برد و در پايان خود نيز به قربان گاه شهادت رفت. هاجر اگر بر جدايي اسماعيلي که به دامانش بازگشت صبر پيشه ساخت، زينب عليهاالسلام بر مصيبتِ فراقِ ابدي 72 عزيز، صبورانه سوخت. اگر آنان خانه کعبه را بنا نهادند تا مردمان به آن جا رو آورند و با خداي کعبه تجديد عهد کنند، امام حسين و امام زين العابدين عليه السلام و زينب عليهاالسلام نيز با ايثار خون و رشادت هاي بي شمار، غبار غفلت و حجاب و نفاق را از چهره اسلام زدودند.

** عيد تسليم
عيد قربان با تجديد خاطره ابراهيم و اسماعيل، سمبلي از تسليم در برابر اوامر الهي را فرا روي مؤمنان حقيقت جو به نمايش مي گذارد و مي آموزد که مسلمان راستين، نه تنها بايدکه با زبان و گفتار، وحدانيت خدا و نبوت پيامبرش را تصديق کند، بلکه بايد با تمام وجود خويش، تسليم حق و حقيقت باشد. در مناسک حج نيز، زاير نمي پرسد که چرا بايد از کوه صفا به سوي کوه مَروه هفت بار بدود، چرا بايد اين چنين گرد خانه خدا بچرخد، چرا بايد شب را در مَشعر به روز آورد، چرا بايد قرباني کند. او با فريادِ: «لَبِّيْکَ اللهمَّ لَبِّيْکَ»؛ لبيک بارالها لبيک. تو بي شريکي، لبيک. سپاس و نعمت و فرمان روايي از آنِ توست، تو بي شريکي، تسليم بودن خود را اعلام مي دارد و با ابراهيمِ پيامبر که سرسلسله اسلام آوردگان و تسليم شدگان به حق است، هم زبان مي شودو رو به کعبه اي که ابراهيم عليه السلام بنا کرده مي گويد: «همانا نماز من و عبادات من و زندگي و مرگ من، براي خداوندي است که پروردگار جهانيان است. او شريکي ندارد و به من چنين امر شده است».

** عيد بيزاري از دنيا
عيد قربان، جشن تقرّب به درگاه خداوند است و اين معنا، جز در سايه بُريدن از همه تعلقاتِ دامن گير و رَستن از همه وابستگي هاي نارواي دنيايي به انجام نمي رسد. حضرت علي عليه السلام ـ که بزرگْ راهنماي راه طريقت است ـ در يکي از روزهاي عيد قربان، با اشاره بدين معنا، در بيزاري از دنيا فرموده اند: «آگاه باشيد! گويا دنيا پايان يافته و وداع خويش را اعلام داشته است. خوبي هايش ناشناخته مانده، به سرعت پشت کرده، مي گذرد. ساکنانش را به سوي نابودي مي کشاند و همسايگانش را به سوي مرگ مي راند... . اي بندگان خدا! از سرايي کوچ کنيد که سرانجام آن نابودي است. مبادا آرزوها بر شما چيره گردد [و [مپنداريد که عمر طولاني خواهيد داشت».

** قرباني؛ مقدّمه قُرب
راز زندگي مردان راستين الهي، در آن است که آنان براي رسيدن به کوي دوست و کسب رضايت محبوب، هرچه جز خدا در دل دارند، بر جاي مي گذارند تا پاک و مطهر به بارگاه ربوبي حضرت حق وارد شوند. در اين عرصه، قرباني، وسيله قرب است و عيد قربان، روز تقرّب و نزديکي به درگاه پروردگار. خداوند متعال به مابسيار نزديک است، حتي نزديک تر ازرگ گردن، ما نيز بايد که به او نزديک شويم و قرباني کردنِ هر آن چه غير اوست و در دل و جان ما مسکن گزيده، مقدمه قُرب است. اين همان رمز قرباني و يکي از ارکان مهم حج ابراهيمي است، و چه خوب گفته اند:

ز اسماعيل جانْ تا نگذري مانند ابراهيم به کعبه رفتنت تنها نمايد شاد شيطان را
کسي کو روز قربان، غير خود را مي کند قربان نفهميده است هرگز معني و مفهوم قربان را

** قطع تعلق از همه چيز
در مسير بندگي، گاه ممکن است که علم و عمل صالح انسان نيز، حجاب حق و دام راه مؤمنان گردد. در آزمايش الهي قرباني، اسماعيل، نه تنها فرزند دل بند و حاصل عمري درد و اميد و دل بستگي و هجران، بلکه «عمل صالح» ابراهيم است که خداوند خود بشارت تولدش را در سنين پيري به او داده بود. در اين آزمون الهي، حضرت ابراهيم در حالي که ديگر از خود و خودبيني هيچ نداشت، از حاصل عمر و عمل صالح خود نيز قطع اميد کرد تا تنها به يکي تعلق داشته باشد. او با شکست شيطان، همه مراتب عالي توحيد را سپري کرد و از امتحان مهم پروردگار سربلند گام بيرون نهاد.

** قرباني؛ آزمون انفاق
در وراي احکام حيات بخش اسلام، اسرار شگرف و غنايي بي کران از معناي نابْ نهفته که کاوش پژوهش گران و ادراکِ اندک آدميان، به هزار توي ژرف بسياري ازآنان دست نيافته است. درباره فلسفه قرباني نيز، سخن بسيار گفته شده، ولي مي توان يکي از مهم ترين اسرار اين آيين را، امتحان مردمان در بذل مال و جان خويش در راه خدا دانست. در سنّت قرباني، آدمي در آزموني الهي، با بريدن گلوي طمع و با جدا ساختن اندکي از مال خود، از سر رضا و تسليم و بدون بخل و تنگ نظري، هديه اي در خور را نثار دوست مي کند. بدون ترديد، همان گونه که در آيه 37 سوره حج آمده، خداوند متعال از گوشت و پوست و خون قرباني بهره اي نخواهد برد، بلکه تقوا، پرهيزکاري و فرمان بُرداري انسان است که خدا را خشنود کرده و نردبان رشد و تعالي آدمي مي شود.

** فدا کردن بهترين داشته ها
هر ساله در روز عيد قربان، ميليون ها زاير مشتاق، گردهم مي آيند تافريضه قرباني را به انجام رسانند. در تعاليم اسلام براي پذيرفته شدن قرباني، افزون بر رعايت احکام فقهي ويژه آن، مي بايست به بسياري از ملاک هاي معنوي نيز توجه داشت؛ اموري هم چون قصد تقرب، اخلاص و اين که انسان، برترين داشته هاي خود را پيشکش بارگاه الهي کند. قرآن مجيد نيز در سوره مائده، در اشاره به ماجراي فرزندان حضرت آدم عليه السلام ، بر اين مهم تأکيد دارد. در اين داستان آمده که: «هابيل» يکي از بهترين شتران خود را براي قرباني حاضر کرد، ولي «قابيل» ـ که بهره کاملي از ايمان نداشت ـ دسته اي از گندم هاي نامرغوبش را به اين امر اختصاص داد. پروردگار، قرباني هابيل را ـ که از روي صدق و اخلاص بود ـ پذيرفت، و هديه قابيل را ـ که در آن نشاني از اخلاص نبود ـ نپذيرفت.

** اسوه هاي دين داري
سرگذشت و آزمايش ابراهيم و هاجر و اسماعيل، حکايت همه بندگان وارسته و صالح و صديق خدا و اسوه تمام دين داران است. در قصه ابراهيم، آن حضرت براي رسيدن به مقام قُرب، تمام اميدهاي خود را به قربان گاه برد و قهرمانِ مقام رضاي به امر حق شد. هاجر نيز بارها بي پناهي و بيم و اميد را آزمود و با توکل بر خدا، به مقام صبر رسيد. قرباني بزرگ يعني اسماعيل نيز، به رضاي دوست راضي بوده، حتي صبر خود را نيز تسليم کرده بود. رضاي ابراهيم، صبرهاجر و تسليم اسماعيل، هر کدام درسي جاودانه اند و اينان، خود معلمان ماندگار. ابراهيم و هاجر و اسماعيل، سه اسوه اند که هر کدام در بندگي، مرتبه اي دارند و هر کس که سيري به سوي خانه حقيقت خويش دارد، با آنان احساس خويشي و خويشاوندي مي کند.

** قدمت قرباني
در روز عيد قربان، زايران بيت اللّه الحرام در سرزمين مِنا، و بسياري از کساني که سال هاي پيش به حج رفته اند، سنّت قرباني را به جا مي آورند. اين آيين، اگرچه در فرهنگ اسلامْ فلسفه، اسرار و اهميت ويژه اي يافته، ولي در امت ها و اديان پيشين نيز به گونه هاي متفاوت رايج بوده است. از اين رو، نمي توان آن را آييني ويژه اسلام دانست. قرآن مجيد در سوره مائده، با اشاره به داستان آزمايش فرزندان حضرت آدم و پذيرفته شدن قرباني هابيل و قبول نشدن قرباني قابيل از سوي خداوند، قدمت اين امر را به درازاي عمر آدمي دانسته است. مرحوم علامه طبرسي، صاحب تفسير مجمع البيان نيز در تبيين آيه 34 سوره حج، اين آيه را، دليلي بر عدم اختصاص سنّت قرباني بر مردمان مسلمان مي داند.

** اعمال زايران در عيد قربان
زايران بيت اللّه الحرام، در روز عيد قربان، چند عمل را به انجام مي رسانند. ابتدا با پرتاب هفت سنگ ريزه براي هفت بار به ستون هايي چهارگوش از سنگ هاي برهم چيده شده ـ که نماد ابليس رجيم است ـ تنفّر خود را از همه شيطان هاي درون و برون ابراز مي کنند. اين عمل را «رَمْيِ جَمَره» گويند. سپس با کوله باري از عقيده و جهاد، رو به سنّت قرباني مي آورند و آن را به پيش گاه پروردگار هديه مي کنند. سومين و آخرين عملي که حاجيان بايد در روز دهم ذي الحجه به انجام رسانند، عمل «حَلق» يا تراشيدن موهاي سر براي مردان و کوتاه کردن قدري از مو و ناخن براي زنان است. زايران خانه خدا، در روز عيد قربان، شکوه مندترين و آرماني ترين گام ها را براي رام کردن نفْس خويش برمي دارند و کمال تسليم و رضا را در تصويري زيبا از عبوديت و بندگي به نمايش مي گذارند.

** زدودن خرافات
دين مقدس اسلام، آيين قرباني را از پليديِ خرافات و انحرافت زدود و آن را به صورت برنامه اي پويا، سازنده و رشدآفرين، در عرصه جامعه عرضه داشت. پيش از اين، چهره اين سنّت الهي، با اعمالي زشت، آلوده شده بود. در برخي از اقوام پيشين هم چون فينيقي ها، کنعانيان و مصريان، عادت نکوهيده قرباني کردن فرزندان يا افراد بشري رايج بود. بعضي، قربانيان خود را به بت هاي چوبي و سنگي پيشکش مي کردند و دسته اي ديگر نيز قربانيان را باسوزاندن، تقديم معبودهاي خود مي ساختند. دين مقدس اسلام، ذبح انسان، قرباني براي بتان و سوزاندن آن را رد کرد و کشتن قرباني را، به عنوان عبادتي مقدس در راه منفعت رساندن به مردمان و انفاق به تهي دستان به کار گرفت.

** اطعام غيرمسلمان
بسياري از فقها با استدلال به آيه 36 سوره حج، بر اين باورند که گوشت قرباني را حتي به غير مسلمان نيز مي توان بخشيد. از اين رو، شايسته است فقيران را از هر مذهب و مرام، از منافع قرباني بهره مند ساخت. در کتاب مناسک حج حضرت امام خميني رحمه الله آمده است: «احتياط آن است که ذبيحه را سه قسمت کنند، يک قسمت را هديه بدهند و يک قسمت را صدقه بدهند و قدري هم از ذبيحه بخورند و صدقه را به مؤمنين بدهند،... و اگر صدقه را به فقراي کفار بدهد يا آن که تمام ذبيحه را به آن ها بدهد، اشکال ندارد».

+ نوشته شده در شنبه 7 آذر1388ساعت 5:53 قبل از ظهر توسط م.. شمسی |


تصاویر ویژه 
 سِره اخلاقی امام رضاعلیه اسلام 






 نغمه عشق   حكایتی خواندنی از امام رضا علیه السلام 
 تصاویر ویژه متحرك  عفو و بخشش جلودی توسط امام؟! 

  Screensaver 

 قصه شتری كه به حرم پناه آورد 
 عترت امام رضاعلیه السلام  واگویه های دل 
ویژه نامه سالهای گذشته
 توصیه‌های بهداشتی امام رضا علیه السلام 
روایاتی درباره امامت حضرت رضا علیه السلام
 توصیه‌ای از آیة الله بهجت در باب زیارت امام رضا علیه السلام 
پخش مستقیم از حرم امام رضا علیه السلام

+ نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت 4:33 بعد از ظهر توسط م.. شمسی |





شهادت مظلومانه امام علي (ع)بر پيشگاه امام زمان و شما شيعيان آن امام بزرگوار تسليت باد...

امام علی (ع):
ملوك بر مردم حاكم هستند و علم بر تمامى ايشان حاكم خواهد بود،
تو را در علم كافى است كه از خداوند ترسناك باشى;
و به دانش و علم خود باليدن، بهترين نشانه نادانى است.

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 4:23 بعد از ظهر توسط م.. شمسی |




پيشواز ماه خدا
خطبه پيامبر(ص) در روز آخر شعبان
دعاى پيامبر(ص) هنگام رؤيت هلال ماه رمضان
دعاى امام على (ع)هنگام رؤيت هلال ماه رمضان
دعاى امام سجاد(ع)هنگام رؤيت هلال ماه رمضان
مبارك باد آمد ماه روزه

روزه از نظر قرآن
چهل حديث روزه
ماه رمضان و فضيلت آن
درباره ماه رمضان
فضيلت اعمال مستحبى ماه رمضان

احكام روزه
آداب و شرائط روزه‏دار
فلسفه و حكمت روزه
ليلة القدر شب سرنوشت
تفسير سوره قدر
علائم و منزلت ليلة القدر

ادعيه و مناجات
تاملى در مسئله دعا
دعاى افتتاح
دعاى ابو حمزه ثمالى
دعاى دهه آخر ماه مبارك رمضان
دعاى وداع ماه مبارك رمضان
دعاى هنگام سحر
دعاى هنگام‏افطار
دعاى سى روز ماه

+ نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 6:6 بعد از ظهر توسط م.. شمسی |


+ نوشته شده در پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 7:35 بعد از ظهر توسط م.. شمسی |


بسمه تعالي


فرارسيدن ميلاد باسعادت سومين امام همام شيعيان


حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام


و علمدار كربلا


حضرت اباالفضل العباس عليه السلام


و چهارمين امام همام شيعيان ، سيدالساجدين


حضرت امام زين العابدين عليه السلام


را بتمامي شيعيان و محبان اين ساحات مقدسه


تبريك و تهنيت عرض مينماييم.

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 7:31 بعد از ظهر توسط م.. شمسی |


عید نوروز چگونه شکل گرفت

انسان‏، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تكرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران كشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی كه تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی كه آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود.

 پیدایش جشن نوروز 

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن كه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

روایت های اسلامی درباره نوروز

آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین كه پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید كه این چیست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسید كه نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسیدند عسكره چیست؟ فرمود عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از این روست كه پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را میان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزی بر ما نوروز بود.

و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه این بزرگداشت نوروز به علت امری كهن است كه برایت بازگو می كنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزی است كه كشتی نوح در كوه آرام گرفت. همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.

جشن نوروز

جشن نوروز دست كم یك یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یك ماه می نویسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست كم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز می شود و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد. ازآداب و رسوم كهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه تكانی یاد كرد.

پنجه (خمسه مسترقه)

بنابر سالنمای كهن ایران هر یك از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه، پنجك، یا خمسه مسترقه، گویند. این پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت كه در هیچ یك از ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنجه تا سال 1304 ، كه تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یك روز قرارداد، برگزار می شد.

میر نوروزی

از جمله آیین های این جشن 5 روزه، كه در شمار روزهای سال و ماه و كار نبود، برای شوخی و سرگرمی حاكم و امیری انتخاب می كردند كه رفتار و دستورهایش خنده آور بود و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می كرد. ابوریحان از مردی بی ریش یاد می كند كه با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می كرد و چیزی می گرفت. و هم اوست كه حافظ به عنوان « میرنوروزی» دوران حكومتش را « بیش از 5 روز» نمی داند.

از برگزاری رسم میر نوروزی، تا لااقل 70 سال پیش آگاهی داریم. بی گمان كسانی را كه در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمز رنگ و صورت سیاه شده در كوچه و گذر وخیابان می بینیم كه با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می كنند و پولی می گیرند بازمانده شوخی ها و سرگرمی های انتخاب «میر نوروزی» و «حاكم پنج روزه » است كه تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند و آنان در شعرهای خود می گویند: «حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند

+ نوشته شده در یکشنبه 2 فروردین1388ساعت 1:39 بعد از ظهر توسط م.. شمسی |


آیا شیطان وجود دارد؟ و آیا خدا شیطان را خلق کرد؟

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به یك چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟ "شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا....

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد

" شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟

 

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم.... او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.

نام مرد جوان یا آن شاگرد تیز هوش كسی نبود جز ، آلبرت انیشتن

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 7:18 قبل از ظهر توسط م.. شمسی |


 

   

قيام مقدس و پرشكوه امام حسين(ع)ريشه در انحراف هاى بـنيادى و اساسى در جـامعه اسلامى داشت. اين انحراف ها زائيده انحراف حكومت اسلامى از مسير اصلى خود از سقيفه به بـعد بـود. كه پس از شهادت على(ع)كلا بـه دست سلسله سفيانى و حزب ضد اسلامى اموى افتاد. بـه گواهى اسناد تاريخى, سران اين حزب هيچ اعتقادى بـه اسلام و اصول آن نداشتند(1). و ظهور اسلام و به قدرت رسيدن پيامبر اسلام(ص)را, جلوه اى از پيروزى تـيره بـنى هاشم بـر تـيره بـنى اميه, در جريان كشمكش قبيلگى در درون طايفه بـزرگ قريش مى دانستند(2). و بـا يك حـركت خـزنده, بـه تـدريج در پـوشش اسـلام بـه مناصب كليدى دسـت يافتند() و سرانجـام از سال چهلم هجـرى, حكومت اسلامى و سرنوشت و مقدرات امت اسلامى به دست اين حزب افتاد و پس از بيست سال حكومت معاويه, و بـه دنبـال مرگ وى, پـسرش يزيد بـه قدرت رسيد كه اوج انحراف بـنيادى, و جلوه اى آشكار از ظهور ((جاهليت نو)) در پوشش ظاهرى اسلام بود(3).امام حـسـين(ع)نمى تـوانسـت در بـرابـر چـنين فاجـعه اى سكوت كند و احساس وظيفه مى كرد كه در بـرابـر اين وضع, اعتـراض و مخالفت كند. سخنان, نامه ها و ساير اسنادى كه از امام حسين(ع)به دسـت ما رسـيده, بـه روشنى گوياى اين مطلب اسـت. اين اسناد بـيانگر آن است كه از نظر امام, پـيشوا و رهبـر مسلمانان شـرائط و ويژگى هايى دارد كه امويان فـاقـد آنها بـودند و اسـاس انحراف ها و گمراهيها اين بود كه عناصر فاسد و غير لايق, تكيه بر مسند خلافت اسلامى و جايگاه والاى پـيامبـر زده بـودند و حاكميت و زمامدارى آنها, آثار و نتائج بـسيار تلخ و ويرانگرى بـه دنبـال آورده بود.
چـند نمونه از تـاءكيدهاى امام در اين بـاره يادآورى مى شـود:
ويژگى هاى پيشواى مسلمانان

1 - در نخستين روزهايى كه امام حسين(ع)در مدينه, بـراى بـيعت جهت يزيد, در فشار بود, در پاسخ وليد كه پيشنهاد
بيعت بـا يزيد را مطرح كرد, فـرمود: اينك كه مسـلمانان بـه فـرمانروايى مانند يزيد گرفتار شده اند, بايد فاتحه اسلام را خواند(4).
2 - امام ضمن پاسخ نامه هاى كوفيان, نوشت:
... امام و پيشواى مسلمانان كسـى اسـت كه بـه كتـاب خـدا عمل نموده راه قسط و عدل را در پـيش گيرد و از حـق پـيروى كرده بـا تمام وجود خويش مطيع فرمان خدا باشد(5).
3 - امام حـسـين(ع)هنگام عزيمت بـه سـوى عراق در منزلى بـنام ((بيضه)) خطاب به ((حر)) خطبه اى ايراد كرد و طى آن انگيزه قيام خود را چنين شرح داد:
((مردم! پـيامبـر خدا(ص)فرمود: هر مسلمانى بـا حكومت ستـمگرى مواجـه گردد كه حـرام خدا را حـلال شمرده و پـيمان الهى را درهم مى شكند, بـا سنت و قانون پـيامبـر از در مخالفت درآمده در ميان بـندگان خـدا راه گناه و معصـيت و تـجـاوزگرى و دشـمنى در پـيش مى گيرد, ولى او در مقابـل چنين حكومتى, بـا عمل و يا بـا گفتار اظهار مخالفت نكند, بـرخـداوند است كه آن فرد(ساكت)را بـه كيفر همان ستمگر(آتش جهنم)محكوم سازد.
مردم! آگاه باشيد اينان(بنى اميه)اطاعت خدا را ترك و پيروى از شيطان را بـر خود فرض نموده اند, فساد را تـرويج و حدود الهى را تعطيل نموده فى را(كه مخصوص بـه خـاندان پـيامبـر است)بـه خـود اختصاص داده اند و من بـه هدايت و رهبـرى جامعه مسلمانان و قيام بـر ضد اين همه فساد و مفسدين كه دين جدم را تغيير داده اند, از ديگران شايسته ترم ...)) (6).
حاكميت بـنى اميه كه امام در اين سخنان بـه گوشه هايى از آثـار سوء آن اشاره نموده, در شوون مختـلف جامعه اسلامى اثر گذاشتـه و فساد و آلودگى و گمراهى را گستـرده و عمومى ساخـتـه بـود. امام حسين(ع)در موارد متعددى انگشت روى اين عواقب سوء گذاشتـه و بـه مردم هشـدار داده اسـت كـه بـه چـند نمـونه آن اشـاره مـى شـود:
محو سنتها و رواج بدعتها

آن حـضرت پـس از ورود بـه مكه, نامه اى بـه سران قبـائل بـصره فرستاد و طى آن چنين نوشت:
((...اينك پيك خود را بـا اين نامه بـه سوى شما مى فرستم, شما را به كتاب خدا و سنت پيامبـر دعوت مى كنم, زيرا در شرائطى قرار گرفته ايم كه سنت پيامبر به كلى از بين رفته و بـدعتها زنده شده است, اگر سخـن مرا بـشنويد, شما را بـه راه راسـت هدايت خـواهم كرد...)) (7). ديگر به حق عمل نمى شود.
حسين بـن على(ع)در راه عراق در منزلى بـه نام ((ذى حـسم)) در ميان ياران خود بـه پـا خـاست و خـطبـه اى بـدين شرح ايراد نمود:
پـيشامدها همين است كه مى بـينيد, جـدا اوضاع زمان دگرگون شده زشتيها آشكار و نيكيها و فضيلتها از محيط ما رخت بر بسته است و از فضيلتها جز اندكى مانند قطرات تـه مانده ظرف آب بـاقى نمانده است. مردم در زندگى پست و ذلتبارى به سر مى بـرند و صحنه زندگى, همچون چراگاهى سنگلاخ, و كم علف, به جايگاه سخت و دشوارى تبـديل شده است.
آيا نمى بينيد كه ديگر بـه حق عمل نمى شود, و از بـاطل خوددارى نمى شود؟! در چـنين وضعى جـا دارد كه شخص بـا ايمان(از جـان خود گذشتـه)مشتـاق ديدار پـروردگار بـاشد. در چنين محيط ذلتـبـار و آلوده اى, مرگ را جـز سعادت; و زندگى بـا ستـمگران را جـز رنج و آزردگى و ملال نمى دانم...)) (8).
مسخ هويت دينى مردم

حاكميت زمامداران اموى و اجراى سياست هاى ضد اسلامى توسط آنان, هويت دينى مردم را مسخ كرده ارزشهاى معنوى را در جامعه از بـين برده بود. امام در دنباله سخنان خود در منزل ((ذى حسم)) فرمود:
((...مردم بندگان دنيايند, دين بـه صورت ظاهرى و در حد حرف و سخن در زبـانشان مطرح مى شود, تا زمانى كه معاش و زندگى ماديشان رونق دارد, در اطراف دين گـرد مىآيند, اما زمانى كـه بـا بـلا و گرفتارى آزمايش شوند, دينداران در اقليت هستند.
پيام جاويد قيام امام حسين(ع)

پيام قيام با شكوه سيدالشهداء(ع)منحصر به آن زمان نيست, بلكه اين پـيام پـيامى جاويد و ابـدى است و فراتـر از محدوده زمان و مكان است, هرجا و در هر جامعه اى كه به حق عمل نشود, و از بـاطل خوددارى نشود, بدعتها زنده, و سنتها نابـود شود, هرجا كه احكام خدا تغيير و تحريف يابد و حاكمان و زمامداران بـا زور و ستمگرى بـا مردم رفتـار كنند, در هر جـامعـه اى كه ويژگى هاى جـاهليت را داشته باشد آن جامعه, جامعه اى يزيدى بـوده, و مبـارزه و مخالفت بـا مفاسد و آلودگى ها و آمران و عاملان آنها, كارى حـسينى خواهد بود.

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 9 دی1387ساعت 10:5 قبل از ظهر توسط م.. شمسی |


 

بیوگرافی - داریوش

داريوش در ۱۵ بهمن سال ۱۳۲۹ خورشيدی درتهران بدنيا آمد، او سالهای اوليه عمر خود را در ميانه، کرج و کردستان سپری کرد.

استعداد خدادادی او در ۹ سالگی و در زمانی که برای اولين بار برروی صحنه سن مدرسه قرار گرفت آشکار شد و در ۲۰ سالگی توسط حسن خياط باشی از تلويزيون ايران به مردم معرفی شد و با ترانه افسانه و جاويد"بمن نگو دوست دارم" در قلب مردم جای گرفت.

داريوش هرگز با عقايد تحميلی به اجتماع خود سازگار نبود، ترانه های او حاصل اشعار و موسيقی انسانهايی وارسته چون شاملو، نادرپور، جنتی عطايی، قنبری و بيات است.
اين موضوع سبب گشت تا ترانه های او در رابطه با عشق، صلح، آزادی و عدالت سروده شوند.

پس از انقلاب ديگر عرصه ای برای داريوش و هنرش نبود ازاينرو وی از سرزمين مادری خود کوچ کرد.

کارهای او شامل بيش از ۲۰۰ ترانه در ۲۵ آلبوم است.

داريوش کنسرتهای بيشماری را در تالارهای بزرگ جهان چون notably Wembley (لندن)،Carnegie Hall (نيويورک)، Kennedy Center (واشنگتن دی سی )، Koncertos (استکهلم )، Greek Theater )لس انجلس) و Universal Amphitheater (لس آنجلس) به اجراء درآورده است.

داريوش در هنر عکاسی نيز صاحب سبک است، همچنين در دو فيلم سينمايی "ياران" و "فرياد زيرآب" نيز ايفای نقش نموده.
او در فستيوال موسيقی، فيلم و رسانه های تصويری که چندی پيش در بحرين برگذار شد بعنوان نماينده سبک معاصر و منحصر بفرد موسيقی ايران اين سبک را به جهان معرفی کرد و برنده بالاترين نشان صلح گشت.

 


+ نوشته شده در دوشنبه 6 آبان1387ساعت 2:34 بعد از ظهر توسط م.. شمسی |